مستند حیات وحش (حیات) مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 14 آبان ماه سال 1388 ساعت 10:37 PM

پرونده ی این وبلاگ بسته شد!

شش سال و هفت ماه و سیصد و سیزده مطلب گذشت.

و فعلاً تکلیف مشخص شده:


از سحرم به filter@dci.ir :

لطفاً جهت رفع فیلتر وبلاگ http://saharam.blogsky.com اقدام فرمایید.

سپاسگزارم



از filter@dci.ir به سحرم:

با سلام 

آدرس دامنه اینترنتی شما از جانب مخابرات مسدود نگشته و دستور انسداد از قوه قضاییه صادر شده است. جهت پیگیری به آدرس
 خیابان بخارست . جنب بیمارستان آسیا .دادسرای ارشاد . طبقه 2 . دفتر اینترنت
مراجعه کنید.


از سحرم به
filter@dci.ir:
سلام مجدد
ممنونم از پاسختون. متاسفانه من در ایران زندگی نمی کنم و امکان مراجعه ی حضوری ندارم، چه کار دیگه ای از دستم بر میاد؟


از filter@dci.ir به سحرم:

با سلام 
تنهاراه حل مراجعه حضوری است
واحد فیلترینگ مخابرات


این تمام! ولی می مانم... کجا!؟ از من بپرسید!

سه شنبه 12 آبان ماه سال 1388 ساعت 10:47 PM
دارم وضعیت وبلاگ رو پیگیری می کنم. هنوز چیزی مشخص نیست!
چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1388 ساعت 11:24 AM

هنوز  تکلیفمون با خیلی چیزها مشخص نشده و این وبلاگ هم در حالتی مثل برزخ به سر می بره! شاید دیگه وقتش باشه که این وبلاگ هم به یک روالی برسه و این جوری خاک نخوره!

هر چند که هنوز مشکل فیلتــر بودن رو داره...


دوست دارم باز از اتفاقات جالب اطرافم بنویسم که بهترین دوران این وبلاگ رو مربوط به زمانی می دونم که این کار رو می کردم. البته اون موقع دانشگاه می رفتم و با افراد زیادی برخورد داشتم و تاکسی ها و اتوبوس ها و خیابونا برام پر بودن از اتفاقات جالب و هیجان انگیز. کاشان که رفتیم این ارتباط کمتر شد و البته مراعات هایی هم جاش رو گرفت که نکنه سوءتفاهمی پیش بیاد که منظور خاصی دارم از چیزهایی که می نویسم و برای همین جلوی خودم رو می گرفتم برای ثبت وقایعی که از نظر یک غیر کاشانی جالب بود. 

حالا اینجا دوباره فرصتی پیش اومده که از چیزهایی که برام جالبه با محدودیت کمتری بنویسم و ثبتشون کنم و امید دارم که این وبلاگ رو دوباره دوست داشته باشم!!


سه شنبه 7 مهر ماه سال 1388 ساعت 1:29 PM

بیانیه ی شماره 13 رئیس جمهور منتخب مهندس میرحسین موسوی چیزی بود که مدت ها حسرت شنیدنش رو داشتم! اینکه ما باید زندگی روزانه ی مان را درست کنیم اینکه به اخلاق بیش از قهرمان نیاز داریم. اینکه معنویت اخلاقی رو با تمام وجود درک کنیم و در لحظه لحظه ی زندگی به کار بگیریمش. اخلاق انسانی که من کاملاً مساوی با اخلاق اسلامی می بینمش... همون اسلام واقعی که دین رأفت است و مهربانی... دین زندگی است و کامل ترین دین... نباید بگذاریم یک سری انسان نمای فاسد که سال هاست دارن سعی می کنن چهره ی دین ما رو به بدترین شکل در جهان نشان بدهند بتوانند تاثیری در این راه داشته باشند. ما با اخلاق انسانی و اسلامی چهره ی واقعی و دوست داشتنی اسلاممان را دوباره نمایش می دهیم!




متن کامل بیانیه ی شماره 13 رئیس جمهور منتخب مهندس میرحسین موسوی:



بسم الله الرحمن الرحیم

راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوری‌های نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.


این برکت، میوه دوراندیشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنیان‌های درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیره‌اش این‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پایه‌هایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون کند.


روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمی‌توان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبه‌ای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم می‌شود.


سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ایم در عین قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و دیگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان این روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتیجه و پرخطا بودن سیاست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزینه‌های سنگین عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسیار دیر بود.


خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک‌های مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بینند که هوشیار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد. 


خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج می‌بریم و بدان اعتراض می‌کنیم نیز هست. در پیش‌رو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.


آن چیزی که می‌تواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کرده‌ایم. هیچ کلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.


ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.


فضای سیاسی امروز کشور آن چیزی نیست که سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینک از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بکنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟


ما تنها در صورتی به این اطمینان می‌رسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنیم. در طول یک قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته می‌شدند یا تصور می‌کردند باید به خانه‌هایشان بازگردند محصول از میان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.


این درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی کردن رسیده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنویتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.


شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمی‌کردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.


در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعال‌ترین بخش‌های ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگین‌تر می‌دیدم. بعید می‌دانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.


به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزه‌ای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانه‌هایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.


راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.


وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.


روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثیر اندیشه‌هایی که در حوالی آن شکل می‌گیرد و با تذکر دائمی اهمیت این پدیده مبارک از آن پرستاری کنیم.


به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.


علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج‌ها بی‌نیاز می‌کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوریم دوام می‌خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.


اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش می‌رفتیم شاید ساده‌انگارانه تصور می‌کردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.


اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت ده‌ها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم این ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشی‌های سیاسی افتاده‌اند.

از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنج‌هایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل می‌شود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ کما این‌که اقتصاددانان ما بیمناک از آن که سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن یک دولت کافی بود. اما اینک فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی کمترین واکنشی بر نمی‌انگیزد.


اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامه‌ای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمایت ملت‌های دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت،‌ بلکه تحمیل رنج‌های بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است.

راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.

این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بی‌دلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بایستند و حیاتی کریمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستین قدم‌هایی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابیشترین دقت‌ها پیشگیری کنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این کلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شکسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی کنید.

برادر شما - میر حسین موسوی


جمعه 27 شهریور ماه سال 1388 ساعت 1:25 PM

با این روز قدسِ سبزِ خوش رنگ حسابی کیف کردم!

برای اولین بار دوست داشتم بدون بهانه ی بادکنک گازی منم اونجا بودم...

شنبه 21 شهریور ماه سال 1388 ساعت 10:02 PM

تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم... چند روزیه که حسابی دارم با این جمله ها کیف می کنم، تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم... قبلاً فکر می کردم که خب این که واضحه!! ولی حالا خیلی بیشتر می فهممش... بعد دنباله ش رو که می گیرم لذتم کامل تر می شه: ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنان نعمت داده ای و نه گمراهان... چقدر زشته که ۱۰ بار در شبانه  اینا رو تکرار می کنم و فقط گاهی با همه ی وجود درکشون می کنم و می خوامشون... خدایا مثل همیشه شرمندتم ولی تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم و من رو ببخش که گاهی فکر می کنم خودم تنهایی می تونم از پس کارهام بر بیام و من رو ببخش که گاهی بیراه می رم و من رو ببخش که یادم می ره که از خودت بخوام که راه مستقیم رو بهم نشون بدی و من رو ببخش که... چقدر حقیرم...

شنبه 14 شهریور ماه سال 1388 ساعت 3:03 PM

وای من الآن متوجه شدم که کسی که از صدا و سیما به وبلاگم سر زده بود یکی از دوستای بسیار نازنینم بوده و من با یک زمینه ی ذهنی اشتباه از یک نفر دیگه پست قبلی رو نوشته بودم و هر چند که جدی نبود مطلبم ولی فکر این که یک دوست خوب به این وبلاگ افتخار داده و سر زده و با اون مطلب مواجه شده واقعاً ناراحتم می کنه...


درسته که مخالف سیاست غیرانسانی یی هستیم که صدا و سیما پیش گرفته ولی من شخصاً دوستان و بستگان خیلی خوبی دارم که با اون سیاست ها موافق نیستن ولی شاغل در سازمانند مثل خیلی از سازمان های دیگه.


حالا بگذریم که خانواده ی ما مایه ی ننگ هم کم نداره این طرف و اون طرف همون طور که مایه ی افتخار هم کم نداریم... به طور کلی اوضاع قاراشمیشیه!!!


ولی قضاوت کلی راجع به هر گروهی رو کار بسیار اشتباهی می دونم و این روزها هم کار من شده بحث با دوستان نازنین و بسیار سبزی که اینقدر این مدت بهشون فشار اومده که دیگه هیچ حرف مخالفی رو نمی تونن تحمل کنن و باید همش روشن کنم که مشکل ما با کودتاچی ها دقیقاً همینه و ما باید فرق جنبش سبز اخلاقی و دوست داشتنیمون رو با طرز فکر و ادبیات اون ها نشون بدیم... حرف زیاد دارم در این مورد ولی می بینم که هیچ ربطی به علت اصلی نوشتن این پست نداره و دارم پرت می رم دیگه... پس فعلاً هیچی!


...هنوز شرمنده ی اون دوست گل و خوش فکرم هستم


به امید رسیدن روزهای سبز...


دوشنبه 26 مرداد ماه سال 1388 ساعت 10:02 PM

پرشین استت به من می گه چند روز پیش یک بازدید کننده از سازمان صدا و سیما داشتم و من همش دارم لوگوی وبلاگ رو تصور می کنم که دور "سحر" یه خط قرمز کشیدن


پ.ن: این روزها خیلی از بلاگر ها نظراتشون رو درباره ی وضعیت فعلی ایران می نویسن و من تعجب می کنم که چرا "سحرم" اینقدر زود فیلتر شد !؟!؟! هر چند که این اتفاق رو از ضعف شدید دشمن می دونم که حتی همون چند پست کوتاه رو هم تاب نیاورده ولی باز نمی فهمم...

چهارشنبه 21 مرداد ماه سال 1388 ساعت 10:47 PM

پریشب خواب دیدم در یک روستای بسیار خوش آب و هوا بودیم با همسر جان و در کنار رودی... به خاطر حضور و سخنرانی رئیس جمهور منتخب مهندس موسوی و خانمشون رفته بودیم!! البته یک فضایی مثل مناظره بود چون یک آقای منتقد اصولگرا و یک منتقد سلطنت طلب هم در کنار مهندس و خانم رهنورد بحث می کردند!!!!! قبلاً هم گفته بودم که خلاقیت خواب های من بالاست ولی یک خواب واضح و شفاف بود با تمام جزئیات!


بیدار که شدم خوشحال بودم! من حتی از دیدن یک روز سبز در خوابم هم خوشحال بودم!


به امید آن که همه ی روزهای کشورم سبز باشند...

دوشنبه 5 مرداد ماه سال 1388 ساعت 1:02 PM

خبرهایی که از وضع بازداشتی ها و زندانی ها می رسه هر روز وحشتناک تر می شه... اوایل فکر می کردم این آدما چه جوری توی روی زن و بچه شون نگاه می کنن... حالا فکر می کنم اسم "آدم" خیلی براشون زیاده... حیوان هم خیلی براشون زیاده، این موجودات از درنده خوترین حیوانات هم وحشی ترند. شیطان.... اینا خود شیطانن... فقط همین می تونن باشن...


تو این خفقان منم دارم خفه می شم...خدایا، ما هنوز فقط امیدمون به توئه!


<أعوذ بالله من الشیطان الرجیم>

پنجشنبه 25 تیر ماه سال 1388 ساعت 11:54 PM

می خواستم اینجا رو تنها نذارم در این روزهای غریبیش، ولی نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمی ره باز... ولی از اون موقع هایی هست که کلی چیزا تو سرم رژه می ره و من نمی دونم کدومشون رو و چه جوری باید بیارم بشونم توی این صفحه!

شنبه 13 تیر ماه سال 1388 ساعت 05:55 AM

چند روز پیش دنبال پناهی بودم برای اندکی رهایی از سیاهی ها، خیلی اتفاقی رفتم سراغ سایت راوی* و خیلی اتفاقی یک کتاب رو انتخاب کردم و گوش کردم، اون پناه، آواری شد روی انبوه دغدغه ها و البته یک همدردی تلخ و عمیق رو هم به همه ی سیاهی ها اضافه کرد!

کتابی که اتفاقی خودش رو انداخت جلو "دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد" بود.

داستان مردی که از نزدیکان دکتر مصدق بوده و به شدت عاشق و شیفته ی او ولی عشقش به همسرش از آن هم بالاتر بوده! با مقالاتی که در روزنامه ها می نوشته نقش بزرگی رو در به قدرت رسیدن مصدق بازی می کنه ولی بعد از کودتا، بازداشت می شه و  تحت شکنجه بالاخره علیه مصدق مصاحبه می کنه. مصاحبه ای که به خاطر شکنجه و توهم بازداشت شدن همسرش و آزار و اذیتش بهش تن می ده که به جنون می کشدش. مصاحبه ای که 23 سال زندگی بعدش رو براش جهنم می کنه به خاطر عذاب وجدان و پشیمونی که ولش نمی کنه چون همراه با دکتر فاطمی با دکتر مصدق عهد بسته بودند همیشه به او وفادار بمانند ولی در طول داستان تاثیر گذار، خواننده با دکتر نون همدردی می کنه و لحظه ای هم فکر شماتتش به ذهن خطور نمی کنه... همدردی با دکتر نون و نفرت از کسانی که یک عمر زندگی اون رو به جهنم تبدیل می کنن و باعث می شن حتی به عشقش هم که به خاطرش مصاحبه کرده بود دیگه نتونه فکر کنه. همه جا توهم حضور دکتر مصدق رو داره و با اون حرف می زنه و گویی همیشه خائن خطاب می شه، در حالی که دکتر مصدق بعد از کودتا براش نامه ای می نویسه و توضیح می ده که شرایط بازداشت و شکنجه و اون رو درک می کنه و ازش ناراحت نیست ولی دکتر نون به دلیل آسیب روحی که خورده بوده، هیچ وقت از وحشت به خودش اجازه ی خوندن اون نامه رو هم نمی ده و همیشه تنها با توهم حضور همیشگی مصدق و خائن خطاب کردنش زندگی می کنه...


*راوی وب سایت کتاب های صوتی برای کمک به نابینایان و کم بینایان است. (من با این "است" های ته جمله ها دارم مشکل اساسی پیدا می کنم!!! خیلی وقتا وصله ی ناجورن!) من به خاطر عدم دسترسی به کتاب اون رو شنیدم ولی لذت خوندن یه چیز دیگه ست.

پ.ن۱: کتاب "دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد"  انتشارات نیلوفر. چاپ اول ۱۳۸۰، ۱۱۱ صفحه


پ.ن۲: اتفاق بسیار خنده داری برای این وبلاگ افتاده که مثل بقیه ی اتفاقات این روزها امیدوارم حل بشه!

جمعه 29 خرداد ماه سال 1388 ساعت 00:58 AM

خدایا به جز تو امیدمون به کی می تونه باشه؟

خدایا ایران رو آزاد کن! دل های سیاه رو رسوا کن. حق رو در کشور ما اصل کن و ریا و نفاق و مردم فریبی رو نابود کن... خدایا عظمتت رو شکر، اینا خواسته های بزرگی هستن در برابر قدرت بی نهایت تو؟؟؟؟


دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388 ساعت 01:09 AM

همه ی رویاهای شیرین سبز به کابوسی وحشتناک و سیاه تبدیل شدن و چهره ی زشت و واقعی پلیدانی رو که به اسم اسلام هر غلطی که می خواستن کردن و دارن می کنن رو داره نشون می ده ولی به چه قیمتی؟؟؟ لعنت بر کسایی که آرامش و امنیت رو از مردم ما گرفتن...


حالم بدتر از اونیه که بتونم درست بنویسم... یک لحظه فکر مصطفی تاجزاده، مرد خالص و پاک اصلاحات از سرم بیرون نمی ره... خدایا حسابی حواست به این بنده ی دوست داشتنیت باشه که سلامت کاملش رو از تو می خوام...

چهارشنبه 20 خرداد ماه سال 1388 ساعت 00:18 AM

یادمه که چه حال خرابی داشتم در روزهای خردادیِ ۸۴... و ثابت شد که اصلا هم بی دلیل نبوده! همش یاد این مطلبم هستم و بلایی که سرمون اومد...

حالا زبونم بند اومده...


خلاصه به قول قیصر امین پور:

این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گیجم...

                                                        گاهی کمی گنگم...

 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  <<