X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1383
توسط: سحر

صابری هم رفت!



"
خنده رو هر که نیست از ما نیست     اخم در چنته گل آقا نیست"
کیومرث صابری . . . گل آقای ایران . . . روحش شاد، یادش گرامی . . .

*    *    *

چند وقت پیش بزرگراه مدرس دچار ترافیک سنگینی شده بود، چون یک فرد تکدی گرِ ژنده پوش کنار بزرگراه افتاده بود، توی تاکسی چند تن از برادران کارشناس که همیشه همه جا حضور فعال دارند اینجوری تحلیل فرمودند: یا ماشین بهش زده در رفته، یا خودش مرده، یا خوابه!!

من اول واقعا فکر کردم دارن شوخی می کنن، داشتم می خندیدم که دیدم همه خیلی جدی دارن سرشون رو تکون می دن و تأئید می کنن!!!!

*    *    *

چقدر خوش می گذره اگه:

یک استاد خیلی جدی داشته باشید که از جلسه ی اول همش از پست و مقام هایی که توی وزارتخانه ها و سازمان های مختلف داشته و داره حرف زده و کت و شلوار رسمی همراه با اندکی ریش رو هم در محیط دانشگاه هرگز ترک نکرده و سر کلاس همیشه موبایلش روشن است و زنگش هم ملودی "نازی جون" می باشد!!!!



*    *    *

یکی از سازمان ها در قسمت ورودی پوشش مناسب برای آقایان (ببخشید "برادران"!) را اینگونه تعریف کرده بود:

لباس آستین بلند و آزاد به طوریکه تقلید از فرهنگ غرب نباشد!

کاری به این ندارم حالا،ولی خدا رو شکر که ما هوشیارانه هرگز اجازه ندادیم که فرهنگ غرب رویمان تأثیر گذارد، حتی در موارد علمی و صنعتی و آداب معاشرت!

*    *    *

پرنده سر به شیشه های پنجره می کوبد
به گمانی که هواست
و ما سر به سنگستان باورها
به گمانی که رهایی اند.

میرزا آقا عسگری (مانی)

*    *    *

من باز برای مدتی نقش پدر و مادر رو هم در خانواده باید بازی کنم! (نقش. . . واقعا که هممون داریم فقط نقش بازی می کنیم!) ولی اینبار هم خوبه...آره، تو این موقعیت لازم بود!