X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1383
توسط: سحر

این داستان ها واقعی هستند!!

200 تومن می دم به آقای محترم راننده و می گم: زیر تابلو لطف کنید نگه دارید، پیاده میشم.

-(پول رو بهم پس می دن) خانوم خرد ندارین؟ 100 تومنی

:فکر نمی کنم

-می شه ببینین؟

:(می گردم) نه، ندارم

-منم 100 تومنی ندارم

:خب مسئله ای نیست، بقیه ش باشه خدمتتون!

-نه، اینجوری نمی شه اصلاً

:خب چی کار کنم؟ همین 200 باشه دیگه

-نه،بفرمایید، پیاده بشین مهمون من!

:ممنون. اگه 100 تومنی ندارید گفتم بقیه ش باشه.

-واقعاً ندارم، شما می شه دوباره بگردید شاید پیدا کنید

:(اه...هر چی می گردم هیچی پیدا نمی کنم!) ندارم،... آقا مسئله ای نیست.

-نه اصلاً امکان نداره بگیرم، حرفش رو هم نزنین، بفرمایید...

:اینجوری نمی شه...ممنون (دویست تومنی رو می گذارم تو ماشین و پیاده می شم)

 

یک قدم هم نرفتم اون طرف تر که داد می زنن: خانوم . . . .خانوم . . . . (بر نمی گردم!) . . . خانوم حداقل این 100 تومن بقیه ی پولتون رو بگیرین!!!

 


*    *    *


ساعت یک، تازه یادم افتاد که آخرین روز پست دفتر چه هاست، سریع آماده می شم و می پرم تو پست خونه ی نزدیک خونمون.

یک آقایی جلوتر از من ایستادن:

آقای مسؤل باجه: قبضتون رو بدین

آقای جلوی من- قبض؟ قبض ندارم! (خب،منم قبض ندارم!)

:خب اگه قبض ندارین این رو هم نمی تونین پست کنین.

-از کجا باید قبض می گرفتم؟

:از همون جایی که دفترچه رو گرفتین، باید بهتون قبض هم می دادن.

-چیزی به من ندادن...(دوستش هم شروع می کنه غرغر کردن که یعنی چی ندادن...مگه می شه قبض ندن...تو معلوم نیست حواست کجاست و ...!)

:چون قبض ندارین، برای پستش باید برین همون پست خونه ای که اینو ازش گرفتین.

-وای آقااا!!...می دونین باید تا کجا برم!؟

:من دیگه نمی دونم

......و با دوستش عصبانی می رن بیرون.

نوبتِ منه!

:قبضتون؟

-ندارم!

:ما هم نمی تونیم پست کنیم.

-حالا باید چی کار کنم؟

:برید همون پست خونه ی که این دفترچه رو ازشون گرفتین.

-آقای محترم، اونا به من قبض ندادن تقصیر من چیه؟

:نمی دونم، کاریش نمی شه کرد.

(دارم فکر می کنم نمی رسم دیگه، بهتره برم خونه!)

-امروز روزه آخره، مهلت پست رو تمدید نکردن؟

:هنوز چیزی به ما ابلاغ نشده، فکر نمی کنم تمدید بشه.

-تا چه ساعتی پست خونه ها بازن؟ می رسم؟

:من نمی دونم.

(تجربه نشون داده این جور مواقع باید درجه ی اصرار رو یه خورده برد بالا!)

-یعنی حالا واقعا هیچ راهی نداره؟

:نه!

-اِ . . . ! یعنی هیچ جوری نمی شه از این جا پست کرد!؟

: چرا  می شه...فقط یک راه داره!

-خب بفرمایید دیگه، چه راهی؟

:باید تمبر باطل کنیم.

-خب یعنی چی؟ چی می شه؟

:هیچی 300 تومن بیشتر می شه.

 

(ای هوااار....خداااا!!!! یک ساعته اینجا دارم بحث می کنم، اون بیچاره رو هم فرستاد رفت، به خاطر 300 تومن!!؟؟)

-خب مسئله ای نیست، لطف کنین پست بفرمایید!

:جمع کلش می شه 900 تومنا....

(هی می خوام بگم آخه مستعد! من اگه می خواستم برم تا اون پست خونه و برگردم که فقط پول تاکسیم می شد 900 تومن!!)

-مسئله ای نیست پست کنید...

و میام بیرون دنبال اون بیچاره ای که باید تا کجا بره دنبال پست خونش و پیداش نمی کنم!!!


*    *    *

 نتایج!:
۱- من خیلی وقتا آدما رو نمی فهمم!
۲- آدما چه اعصاب زیادی برای بحث الکی دارن!
۳- من چقدر از «خب» در صحبت کردنم استفاده می کنم!
۴- آدمای با استعداد خیلی زیادن!
۵-...