X
تبلیغات
رایتل
جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1384
توسط: سحر

بهشت زهرا

    دیروز صبح بهشت زهرا بودیم. رفته بودیم دیدنِ بابا هاشمیان. بابا بزرگ تک و مهربونی که هیچ وقت ندیدمش، یعنی اگه همش 5 ماه بیشتر مونده بود و یا من 5 ماه زودتر میومدم می تونستیم هدیگه رو ببینیم!

    بهشت زهرا به طرز عجیبی حال و هوای خوبی داشت. نمی دونم... یه جور آرامش خاص و دوست داشتنی! خیلی وقت بود نرفته بودم، یادم نمیاد قبلا چه احساسی بهش داشتم ولی الآن می دونم خیلی حسِ خوبیه. ساکت و آروم بود و سبز و مهربون! یعنی آدمایی که اونجا بودن همه مهربون شده بودن...نمی دونم...فقط خیلی خوب بود!