X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1385
توسط: سحر

آیینه ی دق!

معنیِ آیینه ی دق را هم فهمیدم!

همین آیینه ی پایه دارِ خودم....با ۴ برابر بزرگنمایی....

*     *     *

حوراء عزیزم! خیلی خیلی از دیدن پیامت خوشحال شدم، دلم برای همه دوستای بامعرفت و بی معرفت قدیمی و اون دانشگاه قدیمی با همون دیوار نما نشده ی اون موقع ها و شوفاژ و پایه ی سنگیه کنار دفتر آقای عقبایی و میزهای نور و سلف و نیمکتِ جلوی سلف و بیکن با طعم موهای فرفری آشپز و شیر توت فرنگی های آقای ایش پیشی و .... تنگ شده و دلم برای تحویل پروژه ها و دیتیل های عناصر و شب بیداری ها و صبح خواب ماندن ها و استاد رفیعی و استاد نصیری و فوتبال بازی کردن های بیخودِ عوامل بیگانه در حیاط فسقلی و  .... اصلا تنگ نشده!  سلام من رو به همه ی این خاطرات خوب برسان! باز هم ممنونتم!