X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1387
توسط: سحر

زنانه این طرف، مردانه آن طرف؛ اینجا دستشویی عمومی نیست، سیرک است!


مدتی بود که همه ی شهر پر شده بود از تبلیغ سیرک بزرگ خاورمیانه برای اولین بار در کاشان، ما هم ذوق زده از پیدا کردن یه تفریح سالم تو این شهر، 2 تا بلیط گرفتیم. تو تبلیغات نوشته بود از عید مبعث تا نیمه شعبان. اول یه خورده بهم برخورد که یعنی چی که نوشتن اجرای سیرک از مبعث تا نیمه شعبان!؟ بعد فکر کردم خب می خوان مردم رو خوشحال کنن به مناسبت این دو تا عید ولی نفهمیدن چه جوری بگن. بلیط رو که گرفتم حالم بیشتر بد شد، چون این سیرک هر شب یک جایزه هم داره و جایزه ش چیه؟! کمک هزینه سفر به عتبات عالیات! زشت نیست که می گن نمایش دلقک و بندبازی و عملیات ژانگولر و حرکات میمون و خرس و شیر با جایزه ی سفر به عتبات!؟ همه چیزمون با همه چیزمون قاطی شده. خلاصه شب تفریح ما هم رسید و خوشحال و خندان و با ذوقی کودکانه مثل ندید بدیدها بس که تفریحی ندیدم، راهی شدیم. جایی رو برای پارک ماشین ها در نظر گرفته بودن و ما شگفت زده شدیم از این پیش بینی سنجیده و غیرمنتظره! به درِ ورودی رسیدیم و آقایی با صورتی مملو از ریش های نامرتب و مردمی (!) که مسئول کنترل بلیط بود گفت: خانوم ها از این طرف وارد شن، آقایون از آن طرف! ما به چهارتا چشم و دو تا شاخ دچار شدیم و پرسیدیم "یعنی چی؟!" گفت "فقط ورودی ها رو گفتن جدا باشه وارد که بشین دیگه با هم هستین." ما "واقعاً مسخره ست" ی تحویلشان دادیم و پوزخندی تحویل گرفتیم و وارد شدیم، اما جداگانه!

اولش چشمام سیاهی رفت چون حدود 100-150 نفر خانوم سیاهپوش رو تو محوطه دیدم و کلی تعجب کردم که آفرین به خانوم های این شهر چقدر اهل تفریح شدن و اینجا رو قُرُق کردن! بعد که سرم رو یه کم گردوندم جماعت رنگارنگ مردها رو دیدم که در سمت دیگری نشسته بودند و بچه هایی که در دو طرف تقسیم شده بودند! "اینجا چه خبره!؟"

همسرم هم از ورودیِ خودش رسید و چند لحظه ای مات ومبهوت بودیم و من گفتم یا من بیام تو مردونه یا تو بیا تو زنونه، یه شب اومدیم بیرون می خوایم با هم باشیم. خلاصه من و همسر نشستیم در آخرین ردیف ها و صندلی های قسمت زنانه که در حد امکان خودمون رو هم به مردونه چسبونده باشیم! تا نشستیم شنیدیم که از پشت سر صدای بحث میاد و دیدیم که خانواده ای 4 نفری با آقایونی شبیه به همون آقای مسئول کنترل بلیط با همون ریش های نامرتب و همون پیراهن های مردونه ی اتو نشده و آویزون و همگی بیسیم به دست دارند کلجار می رن که ما خانوادگی اومدیم و می خوایم پیش هم بنشینیم. اونا هم می گفتن "چه فرقی می کنه برای شما؟ خانوما اون طرف، آقایون این طرف". و یک دفعه انگار که چشمشون به خلافکار بزرگی افتاده باشه پرید به همسر مجرم بنده که کنار زنش نشسته و گفت: "آقا پاشو بیا این طرف بشین!" همسرم هم گفتند "برای چی باید بلند شم" و آقا با تحکم فرمودند که "این قانونه (!!!؟!!؟)" همسر هم گفتند که "کی این قانون رو نوشته!؟ شما بیارین ما ببینیم، بلند می شم."

قسمت زن ها و مردها رو با میله از هم جدا کرده بودن، یک صندلی رو کشید اون طرف میله و گفت "به جای اینکه اونجا بشینی، بیا اینجا بشین، چه فرقی می کنه؟"

من تازه توجهم به زوج هایی جلب شد که یکی این طرف میله و دیگری آن طرف میله نشسته بودند و در حد امکان صندلی هاشون رو به هم نزدیک کرده بودند! آقای بیسیم به دست که دید ما گوشمان به این حرف ها بدهکار نیست برگشت و جناب سرهنگ رو صدا کرد برای رسیدگی به ما مجرمین!

یک تفریح خانوادگی رفته بودیم، اشکالش چیه که یک زن و شوهر کنار هم بنشینن!؟ یکی از کنارمون رد شد و گفت "دیشب هم یه سری دعوا شد اینجا، فایده نداره، برین جدا بشینین." همسر می گفت " من اومدم یه شب بیرون می خوام هم کنار خانومم بشینم" و چندش آور ترین جواب ممکن رو هم شنید " آقا شما ناراحت نمی شی یه پسر مجرد بیاد پیش زنت بشینه؟!؟" یعنی پیش فرض شون اینه که همه ی آدمای مجرد مشکل اخلاقی دارن!! نمی دونم چرا همش تو مغزم می چرخید که "کافر همه را به کیش خود پندارد" و خیلی خودم رو کنترل کردم که از دهنم نپرید بیرون چون از این جماعت بیسیم به دست همه کاری بر میومد!

همسر می گفت "پس سینما چی؟ چطور تو سینما همه پیش هم می نشینن؟" من می گفتم "تو کوچه و خیابون که با هم هستیم چی؟! خیلی ناراحتین یه قسمت برای مجردا در نظر می گرفتین" (هر چند عمیقاً می دونستم که دارم چرت می گم! مگه واقعاً مجرد بودن یعنی...؟!)

مسئول اونجا پیداش شد، آقای "ریاحی" نامی بود و با همان تیپ مردمی! گفت "دستور از فرمانداری اومده." گفتیم "کی تو فرمانداری خبر داره که ازش پیگیری  کنیم؟" اسم چند آشنا رو که بردیم گفت " فقط شخص فرماندار خبر داره و دستور داده" می دونستم که تلاشمون از پایه و اساس بیهوده ست ولی همسر اصرار داشت از راه قانون (!؟) پیگیری کنه و دست نوشته ی این دستور رو ببینه یا همین آقای ریاحی چیزی بنویسه و بده و یا.... حالا هر کدوم که می شد، شکایت از کی به کی می بردیم!؟!

نیم ساعتی بحث کردیم و آنها شانه بالا انداختند... اینقدر موضوع مسخره و احمقانه بود که ادامه ی بحث فایده ای نداشت و من فقط متعجب بودم از 200،300 نفر که پذیرفته بودن اینقدر راحت بهشون توهین بشه و به چشمی بهشون نگاه بشه که باید جدا از هم بشینن. گفتیم "پولمون رو پس بدین بریم" آقای ریاحی بلند شد که "من برم نمازم رو بخونم، از فردا شب هم این میله ها رو تا ته بکشین که کسی نتونه بیاد این طرف" . بقیه هم تو یه چشم به هم زدن ترتیبی دادن که بریم از باجه پولمون رو پس  بگیریم، چرا!؟ چون یکیشون اومد گفت "بهشون بدین برن، چند تا خانواده جمع شدن..."

ما هم با اعصابی چرخ شده از این تفریح سالم به باجه آمدیم که پولمان را پس بگیریم و مسئول باجه پرسید چرا؟ گفتم "چون اینجا تفریح خانوادگی ممنوعه، می ریم بعداً هر کدوم مجردی بیایم"

وقتی به سمت پارکینگ می رفتیم داشت برنامه ی سیرک شروع می شد. با تلاوت آیاتی از قرآن!

و من باز هم حالم به هم خورد از این همه تظاهر و ریا و حماقت که داره همه جای این مملکت اسلامی (استغفرالله) رو می گیره... کلام خدا قبل از نمایشِ....