X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

سحر از سحر می گوید (یا "تا می توانید با سحر جمله بسازید!")


سحر سال هاست که دیگه سحرها بیدار نمی شه. البته برای خودش هزارتا دلیل داره. ولی خیلی سال پیش ها باباش برای سحری بیدارش می کرد. مامانِ سحر نمی تونست روزه بگیره و بابای سحر وظیفه ی سحریِ سحر و بقیه ی بچه ها رو داشت. سحر یادشه که اغلب سحرها غذا نمی خوردن. بابای سحر بیدار که می شد چایی رو آماده می کرد و شروع می کرد به میوه پوست کندن، خیار و سیب و پرتقال... بشقاب که از میوه پر می شد بابای سحر تازه بچه ها رو بیدار می کرد و بچه ها در حال مالش چشم ها میوه ها رو یکی بعد از دیگری می بلعیدند و بابای سحر چایی می ریخت و اونا هول هولکی با خرما و زولبیا بامیه می خوردن و می دویدن طرف دستشویی که زودتر از بقیه به مسواک برسن و بخوابن...

اینا با این جزئیات کمتر تو ذهن سحر بود، تا اینکه دیروز صبح خیلی اتفاقی، سحر موقع سحر بیدار شد. خیلی اتفاقی رفت تلویزیون رو روشن کرد و به محض شنیدن صدای دعای سحر، یک دفعه، طعم همون پرتقاله، ناغافل، اومد زیر دندونش...



پ.ن:‌ سحر فکر می کنه بزرگترین حسن این ماه مبارک عدم حضور احسان علیخانی در تلویزیون می باشد! خدایا شکرت!