X
تبلیغات
رایتل
جمعه 26 مهر‌ماه سال 1387
توسط: سحر

گزارش هواشناسی!



این روزها حال و هوایی عجیبی دارم، شاید حالی بین محبت و خشم و شاید هم چیزی بین آرامش و طوفان و گاهی پُر و گاهی خالی...

بیشتر احساس ترَک خوردگی می کنم از این همه احساس رنگارنگ متفاوت، بازی های دنیا مرا چنین می کند و هر احساس من را به نخی بسته و از آن بالا هر لحظه یکی را تکان می دهد... دست من نیست... اصلاً انگار قرار هم نیست چیزی دست من باشد...

حال و هوای من اینگونه است و هوای اینجا بدتر!! روزها دست به دامن کولر می شوم که نجاتم دهد که نفسی بالا بیاید و شب ها ساندویچی در پتوی پشم شیشه می شوم... اصلاً انگار هوای من و هوای اینجا دست به یکی کرده اند که به من ثابت کنند اراده ای از خود ندارم و باید منتظر باشم که سرنوشت برنامه ی روزهای آینده را چگونه می نویسد و اتفاقاً بد هم نمی گویند...

این روزها من اراده ای ندارم از آنچه در آینده پیش خواهد آمد و آن هم نه آینده ی دور و همین نزدیکی ها... گله مند نیستم چون تصمیم گیر نیستم و فقط اعتماد کرده ام به برنامه نویس این سرنوشت و منتظرم... نه، منتظر هم نیستم... هستم... نیستم... هستی...نیستی... نمی دانم!

نمی گویم که خوشم یا ناخوشم تنها پیش بینی هوای آینده را می خواهم... نه، نمی خواهم... می خواهم... نمی خواهم... می خواهی... نمی خواهی... نمی دانم!


هنوز هم حرفهای دارم و ندارم و می خواهم بگویم و نمی خواهم بگویم...