X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1391
توسط: سحر

مکان های عمومی غیر قابل اطمینان!!


در مرکز "مهارت های نوشتاری" دانشگاه قرار داشتم. یک مقاله داشتم که می خواستم ویرایش بشه و اشکالاتش گرفته بشه. کسی که باهاش قرار داشتم یه کم دیر اومد در سالن ملاقات دنبالم و گفت که باید دستمال ضدعفونی کننده ببره تا روی میزها رو تمیز کنه. با هم رفتیم توی اتاقی که سه چهار تا میز اطرافش هست و دور هر میزی یک گروه می تونن کار بکنن. به طرز نیمه عصبی شروع کرد به سابیدن روی میزها و صندلی ها. همین طور که از من عذرخواهی می کرد که دیر کارمون رو شروع می کنیم، گفت یکی اومده بود اینجا که کوله پشتیش تمیز نبوده و من می خوام قبل از اینکه کسی ظرف غذاش رو بخواد روی این میزها بگذاره همه جا رو ضدعفونی کنم. من تووی مغزم همه ی علت های ممکن برای تمیز نبودن کوله پشتی و اینقدر وسواسی برخورد کردن یک نفر رو بررسی کردم و تنها چیزی که به مغزم خطور نکرد چیزی بود که لحظات بعد شنیدم!!!!!

آقایی زحمت کشیده بوده از اتاق کالبدشکافی انسانی بی جان مستقیم اومده بوده اونجا و اولش گفته بوده که وسایلم تمیز نیست چون توی اون اتاق قبلی کثیف شده ، با این حال همه ی وسایلش رو اینجا پخش کرده و از همه ی امکانات اتاق "مهارت های نوشتاری" استفاده کرده بود!!!

حالا من که به اندازه کافی وسواس دست نزدن به دستگیره های در رو داشتم دیگه به هیچ چیزی نمی تونم اعتماد کنم :(( نهایت مغز من به سمت ویروسهای سرماخوردگی و احتمال نشستن دست آدم ها بعد از استفاده از دستشویی می رفت تا حالا... میز و صندلی های جنازه ای رو کجای دلم بگذارم!؟

پ.ن: به راستی که وحشت آدمی، از جسمی بی جان و بی خطر از کجا سرچشمه می گیره!؟