X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1393
توسط: سحر

گزارش جشنواره - غرفه ایران

امروز در جشنواره ی بهاره ای که با حضور دانشجوهای اینترنشنال دانشگاه برگزار شده بود شرکت کردیم با عنوان غرفه ی ایران. چون ما انجمن دانشجویی ثبت شده نداشتیم در زمان ثبت نام امکانات بقیه ی غرفه ها رو نداشتیم و چون دوستان عزیز ایرانی لطف کرده و هیچ همکاری یی نکردن نیروی کافی هم نداشتیم. کلا سه-چهار نفر بودیم که همه چیز رو چرخوندیم و با این حال به نظرم خیلی خوب بود. همیشه کنجکاوی در مورد ایران زیاد هست ولی به دلیل پیش زمینه های ذهنی اشتباه زیاد آدم ها مقاومت دارن که نزدیک بشن و در مورد فرهنگ و کشور ما بپرسن. برای همین کل تمام تلاشمون رو کردیم که به زور هم شده آدم ها رو جذب غرفه کنیم و واقعا جواب میداد به نحوی که نمی دونستیم چه جوری از غرفه بیرون کنیم تا بتونیم به بقیه برسیم!!


من یک سری کلمه و اصطلاح فارسی رو درآورده بودم و با تلفظ هاش و معادل انگلیسیش چاپ کرده بودم و با آدم ها تمرین می کردم. ارتباط با آدم ها رو دوست داشتم ولی شیفته ی نکاتی بودم که بهش اشاره می کردن! یک پسری اومد و وقتی برگه رو بهش دادم گفت من چند تا کلمه ی فارسی خودم بلدم! گفتم چیا؟ گفت: سلام، خداحافظ، خفه شو!! گفتم چی شده که اینا رو فقط می دونی؟ گفت چون مالزی زندگی کردم چند سال و دو تا همخونه ی ایرانی داشتم، خیلی کلمه ها رو یاد گرفته بودم ولی از همه بیشتر به هم می گفتن خفه شو و برای همین هنوز یادم مونده!! :))

یک نفر دیگه اومد گفت منم آشنام تا حدودی گفتم چطور؟ گفت خیلی فیلمهای مخملباف رو دنبال می کنم و فیلمهای دخترش رو هم! می گفت دید فیلمهای ایرانی و طرز روایت قصه شون رو دوست دارم ولی همه شون خیلی غم انگیز و افسرده کننده هستن! می پرسید شما کمدی ندارین؟! گفتم متاسفانه همیشه فیلم های افسرده ی ما توجه جهانی پیدا کرده و مشکل طنز هم اینه که خیلی وابسته به فرهنگ و زندگی  و دغدغه ی روزمره ی مردم هست که فهمش برای مخاطب جهانی خیلی سخت می شه. گفتم اینکه اکثر فیلمهای ایرانی که دیدین افسرده بودن دلیلش این نیست که ما آدمهای شادی نیستیم!

یک نفر دیگه اومد گفت ایران رو از اینجا می شناسه که دوستی داشته که ایرانی بوده و یکبار دیده که طرف ناخن نداره بعد فهمیده که توی زندان ایران شکنجه ش کردن و من در همین لحظه از شنیدن ادامه ی مکالمه شانه خالی کرده و صحنه را ترک کردم!!! 

بیشتری چیزی هم که آدمها از شنیدنش تعجب می کنن اینه ما در ایران برف داریم و جاهای سبز و طبیعت هم! از دیدن خاتم کاری ها هم خیلی خوششون اومد.


ولی کلا لذتی که این برنامه ها و تلاش برای شناساندن کشورمون به من میده وصف نشدنی هست!