X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1387
توسط: سحر

محرمانه!

یک چیز در گوشی:
امروز سحرِ خنگ با جارو برقی دنبال یک مگس افتاد تا شکارش کند و بیاید اینجا با افتخار اعلام کند که یک مگس خنگ را با جارو برقی شکار کرده!!!!
اما فهمید فقط ظاهر مگس ها خنگ است اما باطناً کلی از خودش هم تیزتر هستند!!!
شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1387
توسط: سحر

هنگامی که سحر دکترای افتخاری می دهد!

گزارش ادامه روند بیمارگی سحر:
بعد از مراجعه به صد و بیست و چهار هزار پزشک و عجز و ناله ی سحر که شما را به جان خودتان فقط کاری کنید که سحر شب ها سرفه نکند و بتواند بعد از دو هفته یک شب تا صبح بخوابد و پزشکان عزیز هر کدام یه سری شربت و قرص و آمپول و اسپری و کپسول استنشاقی تجویز نمودند و سحر جز می زد که هیچ کدام این ها به رویش کمترین اثری نداشته در نهایت همگی می فرمودند که بله... باید دوره اش طی بشه! چند وقته الآن سرفه می کنی؟ - دو هفته! : خب این سرفه ها معمولا از دو هفته تا دو ماه طول می کشه!!!
خانوم همسایه دو شب گذشته فرمودند که بنده هم همین مشکل سرفه های شبانه را داشتم و شما که همه کار کردی این را هم امتحان کن که با سرم مجاری بینی خود را قبل از خواب شستشو دهید تا ترشحات از آن جا به پشت گلوی شما تشریف نبرند که به بن بست بخورند و قیل و قال راه بیندازند آن ها را با احترام به بیرون راهنمایی فرمایید!
نشان به آن نشان که سحر این عمل را در همان شب انجام داد و آبی بود بر آتش سرفه های بلا وقفه و دو شب است که به راحتی سر بر بالشت می گذارد و تمامی داروهای خود را قطع کرده و دکترای افتخاری خود را تقدیم خانوم همسایه می کند !


پ . ن 1: لذا به مهمانان معلوم الحال اعلام می شود که این هفته دیگر بی هیچ بهانه ای منتظر قدوم مبارکشان هستیم و سحر دیگر جانی در بدن جهت التماس های بیشتر ندارد!

پ . ن 2: فقط بیمارگی سحر بهبود یافته و تمامی بندهای 6 تا 9 مطلب قبلی به قوت خود باقیست!
دوشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1387
توسط: سحر

بیمارگی 2 !

1- سحر مدت هاست که بیمار است!
2- سحر ویروسی شده است و همسرش حتی یک آنتی ویروس مناسب هم نتوانسته به روی نصب کند!
3- سحر در هفته ی گذشته 4 تا تزریق به رگ و 4 تا تزریق به عضله داشته و مقدار زیادی شیشه ی شربت سینه را سر کشیده و قرص های فراوانی بلعیده ولی هیچ کدام جوابی نداده!
4- سحر دیروز به طور مستاصل در حالت خفقان از سرفه وسط کلاس زبان از موسسه بیرون پرید و از یک داروخانه پایین تر از موسسه زبان، بدون نسخه ی پزشک 4 تا آمپول سفوروکسیل 1500 (یعنی خیلی آنتی بیوتیک!!! یعنی بابا بزرگ پنادر اینا!!!) با 4 تا سرنگ گاوی گرفت و به درمانگاه آن طرف خیابان موسسه ی زبان رفته و یکی از آن ها را تزریق کرد که به جهت گاوی بودن آمپول تزریق آن 20 دقیقه طول کشید!!!
5- بعد از 2 هفته تلاش پزشکان مختلف روی سحر بالاخره همان آمپول گاوی (فکر کنم دیگه زشته که اینقدر دارم تاکید می کنم آمپولش گاوی بود!!! شما لطف کنین تو دلتون دور از جون رو بگین!) اندکی حال سحر را بهبود بخشید و علیرغم التماس اطرافیان جهت بی خیال شدن 3 آمپول دیگر امروز به سراغ آمپول بعدی می رود!!
6- سحر شنبه ی هفته ی گذشته برای اولین و آخرین بار در این ترم تحصیلی لطف کرده و به دانشگاه رفته و تصور می شود که همان کلاس به سحر نساخته و باعث این بیمارگی شده!!
7- سحر سعی خودش را می کند که تا آخر ترم به دانشگاه نرود ولی قول می دهد کتاب هایش را بخرد که شاید در امتحانات پایان ترم به دردش بخورد!
8- سحر در کمال وفور "رو" 20 واحد درسی اخذ نموده و نتیجه اینکه باز هم در دوران امتحانات با این وضع دانشگاه رفتنش بساط خواهیم داشت!
9- از همه ی دوستان و آشنایان و بستگان تقاضا می شود (التماس می شود و حتی بیشتر!!!) که در طول امتحانات (19 خرداد لغایت 4 تیر) بی خیال سحر شوند و بگذارند که به درد خودش بمیرد!!!!! (البته پدر و مادر سحر و آقای مهربانی به جد از این قاعده مستثنی هستند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1387
توسط: سحر

جورواجور از سحر

پیامک

(نیاسر)


آقای خرچنگ!

(در جوی زیبای نیاسر)


آسمان... توت... و دیگر هیچ!

( درهمین نزدیکی)