X
تبلیغات
رایتل
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

خواب

یکی از جالب ترین موضوعات دنیا برای من مسئله ی خوابه!

برام خیلی جالبه که تو یه زمان مشخصی شما می رین یه جا دراز می کشین و بعد از چند دقیقه اعصاب حرکتی و خودآگاهتون از کار می افته! به همین راحتی می رین تو یه عالم دیگه... تو یه عالم خیلی عجیب!

خواب دیدن واقعاً برای من مسأله ای شده و موضوع اینه که من خیلی از خواب هایی که میبینم، به طور کامل و با جزئیات بعد از بیدار شدن تو ذهنمه! گاهی از حجم خواب هایی که دیدم و اینکه همشون تو مغزم چرخ می زنن، بعد از بیداری کاملاً خسته و کسلم!

من تو خواب هام یک سری آدم و جاهایی رو می بینم که تا حالا تو دنیای واقعی ندیدم. ولی خیلی برام واضح و زنده هستن. شده من یک جایی رو 10 بار به یک شکل تو خواب دیدم. خب می گم حتما همچین جایی وجود داره. شاید در آینده ببینمش شاید هم جایی در گذشته ی من بوده... زندگی دوباره!؟

یا آدمایی که می بینم. حتماً وجود دارن... وگرنه از کجا میان به خواب من؟!

چیز دیگه ای که ذهن من رو درگیر می کنه شدت خلاقیت در خواب هامه! مثلاً من چند شب پیش یه خوابی دیدم که توش اکبر هاشمی رفسنجانی و الیزابت امینی و سیما نارچی (دوست دوران راهنمایی که 10 سالی می شه که ارتباطی باهاش نداشتم!) حضور داشتن!!!! حالا اینکه اینا هر کدوم چه نقشی تو خواب من داشتن و چه می کردن بماند!!!

تازه این فقط یک خواب از اون شبه که صبح که پاشدم 4-5 تا خواب دیگه هم یادم بود!

یه چیز جالب دیگه هم اینه که گاهی تو یه چرت 5 دقیقه ی صبح هم یه خواب کامل می بینم. یعنی خواب ها فارق از زمان هستن و من یاد این می افتم که می گن تو اون دنیا همه ی کارایی که کردین از جلوی چشمتون به سرعت می گذرن... وقتی من تو 5 دقیقه اونم تو همین دنیا یه خواب خیلی کامل می بینم معلومه که اون دنیا هم خیلی راحت می تونه این اتفاق شدیدتر بیفته!

یا گاهی می شه که تو خوابم یه صدا یا یه اتفاقی هست که باهاش یه خواب (داستان!) کامل می بینم و وقتی که بیدار می شم می بینم داره اتفاق می افته ولی به شکل دیگه! مثلاً خواب می بینم که داره صدای جوشکاری میاد و می رم ببینم صدا از کجاست و یه سری اتفاقات تو خواب می افته بعد بیدار که می شم می شنوم که صدای جوشکاری میاد از بیرون! یا خواب می بینم باد و طوفان شده و من می رم پنجره رو باز می کنم و بیرون رو نگاه می کنم و یه سری اتفاق دیگه و پرده ها دارن تکون می خورن و ... بعد از خواب می پرم می بینم واقعا طوفان شده و پرده ها دارن تکون می خورن!!


حتماً شما هم همچین تجربه هایی داشتین...

خلاصه اینکه موضوع خواب خیلی ذهن من رو به خودش مشغول می کنه و خیلی دوست دارم که بیشتر راجع بهش بدونم. ممنون می شم اگه کتاب یا وب سایت خوبی در این رابطه می شناسین بهم معرفی کنین.


پ.ن: هی یادم رفت بگم که تو اون خوابی که دیدم علاوه بر افراد فوق، سرنتی پیتی هم بود!!!!!!

پنج‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

معضلی به نام خارش کف پا!

آخه کف پای عزیز... آخه کف پای نازنین... آخه قشنگ... آخه باهوش... تیز!! وقتی تو به خارش میوفتی واقعاْ توقع داری من چی کار کنم!؟! غش کنم از خنده!؟

زشته! جایگاه خودت رو بشناس!


پ.ن: نمی ذارن یه خورده از خوشی آدم بگذره...

سه‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

صفای سحر!

این روزها همه از صفای سحر می گویند... شما چطور!؟!

پنج‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

سحر از سحر می گوید (یا "تا می توانید با سحر جمله بسازید!")


سحر سال هاست که دیگه سحرها بیدار نمی شه. البته برای خودش هزارتا دلیل داره. ولی خیلی سال پیش ها باباش برای سحری بیدارش می کرد. مامانِ سحر نمی تونست روزه بگیره و بابای سحر وظیفه ی سحریِ سحر و بقیه ی بچه ها رو داشت. سحر یادشه که اغلب سحرها غذا نمی خوردن. بابای سحر بیدار که می شد چایی رو آماده می کرد و شروع می کرد به میوه پوست کندن، خیار و سیب و پرتقال... بشقاب که از میوه پر می شد بابای سحر تازه بچه ها رو بیدار می کرد و بچه ها در حال مالش چشم ها میوه ها رو یکی بعد از دیگری می بلعیدند و بابای سحر چایی می ریخت و اونا هول هولکی با خرما و زولبیا بامیه می خوردن و می دویدن طرف دستشویی که زودتر از بقیه به مسواک برسن و بخوابن...

اینا با این جزئیات کمتر تو ذهن سحر بود، تا اینکه دیروز صبح خیلی اتفاقی، سحر موقع سحر بیدار شد. خیلی اتفاقی رفت تلویزیون رو روشن کرد و به محض شنیدن صدای دعای سحر، یک دفعه، طعم همون پرتقاله، ناغافل، اومد زیر دندونش...



پ.ن:‌ سحر فکر می کنه بزرگترین حسن این ماه مبارک عدم حضور احسان علیخانی در تلویزیون می باشد! خدایا شکرت!

دوشنبه 11 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

کمال گرایی افراطی

دیروز متخصصی به من گفت به بیماری خاصی مبتلا هستم و آن کمال گرایی افراطی می باشد... نگران نباشید، ظاهراْ واگیر ندارد!

شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1387
توسط: سحر

اعتماد به نفس!

نمی دونم چرا همش این گزارش تلویزیون تو ذهنمه که از یکی پرسید کپی رایت یعنی چی؟

گفت یعنی کپی کنیم... رایت کنیم... می شه کپی رایت!


من به جای گزارشگره بودم برای همیشه این شغل رو می گذاشتم کنار!


پ.ن: اون پایین ها لینک عکس هام در فلیکر رو گذاشتم... اگه فیلتر نباشه!