X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1388
توسط: سحر

مبارک ک ک ک ک ک ک ک ک

 آهای اهالی شهر... خبر دارم، خبر... بیاید میدان شهر... بیاید میدان شهر!


شده یه خبری بشنوین و در جا خشکتون بزنه!؟ از خوشی ندونین چی کار کنین و رسماً قاطی کنین!؟!؟! بعد به خودتون که اومدین و کم کم تونستین هضمش کنین تو تک تک سلول های مغزیتون فرو بره و از ذوق وقت و بی وقت هی به ابعاد مختلفش فکر کنین و برای خودتون حال کنین!؟ اصلاً هیچ می دونین چه جوری می شه که اینجوری می شه!؟

.

.

.

اگه یک دفعه ای بشنوین که صمیمی ترین دوست و همرازتون ازدواج کرده و رفته خونه ی بخت!!! وای که نمی دونین چه کیفی داره!


دوستان خوب و گل من، حدیث نازنینم و مرتضی عزیز، ازدواج قشنگتون رو از صمیمِ قلب تبریک می گم و براتون یه عالمه آرزوهای خوب دارم!


امیدوارم عشقتون هر روز بزرگ و بزرگتر بشه!

آرزو می کنم هر لحظه بیشتر طعم خوشبختی رو بچشین!

از خدا می خوام آرامش و خوشی یک لحظه هم از زندگیتون جدا نشه! 






پ.ن ۱: جهت رعایت کپی رایت عرض می کنم که جمله ی اول برگرفته از فیلم شهر موشها می باشد!


پ.ن۲: عکس تزئینی ست از صابون زدن به دلهایتان خودداری کنید!

جمعه 21 فروردین‌ماه سال 1388
توسط: سحر

خلاء

چو فردا شود فکر فردا کنم!

جمعه 14 فروردین‌ماه سال 1388
توسط: سحر

تفاوت از زمین تا آسمان است

سیزده به در پارسال کجا و سیزده به در امسال کجا...

پنج‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1388
توسط: سحر

خلوت


بعضی لحظه ها احساس می کنم فقط من هستم و تو هستی و خدا.


آن لحظه ها را... تو را... خدا را... می پرستم!