سلام بر تو ای خانه ی قدیمی!

خیلی جالبه هنوز بعد از این همه سال که اینجا بیشتر داره خاک می خوره هر وقت که می خوام قطع یا وصل بودن اینترنت رو چک کنم آدرس این صفحه رو می زنم. الان وسط کار بودم یهو موندم مشکل از سیستم هست یا اینترنت که این صفحه رو باز کردم و غرقش شدم. حس عجیبیه که این صفحه 22 ساله ست و اصلا باورم نمی شه زمان چطوری گذشت!
هوسی و بدون فکر قبلی دارم می نویسم و مثل خیلی وقتهای دیگه توصیف لحظه ای که توش هستم رو ثبت می کنم و یه روزمره ی خیلی ساده که ارزش ادبی اجتماعی سیاسی یا اقتصادی خاصی نداره!!

عشق شماره ی دو سر کلاس آنلاین هست و دارند ضرب فرآیندی انجام می دن (این قرتی بازی ها رو نمی فهمم والا، ضرب ضربه دیگه!) قبلش داشتم توی اتاق کار می کردم ولی  اومدم دیدم این آقای قانونمدار(خداییش قانونمداره به شدت!)  نشسته وسط کلاس ریاضی لگو بازی می کنه. بند و بساط را آوردم کنارش که گاهی یک نظری به کلاس هم داشته باشه.

خودم چیکار می کنم؟ دو سه سالی هست که به ترید روی آوردم و دوستش دارم! احساس می کنم تازه جا افتادم و هنوز خوشحالم باهاش از خیلی جهات هر چند که درآمد ثابتی  ندارم ولی خیلی رو به پیشرفت هستم و امیدوار! زمانم دست خودمه و درآمدش هر چی باشه بالاخره دلاریه. در شرایط حساس کنونی خوبه برام فقط میمونه روابط اجتماعی که برام خیلی ارزشمنده و در این مورد کمرنگه که سعی می کنم با روابط دوستی درش بیارم!

زیاده عرضی نیست (چرا خیلی هست، دارم خودم رو به زور از پریز می کشم!)